هرکه بدین سرای درآمد نانش دهید و از عقیده اش مپرسید چراکه آنکه در نزد خدا به جان ارزد در نزد ما به تکه نانی همی ارزد

ميمونهاي فضايي

پتويمان را كشيده ايم رويمان و جلوي تلويزيون دراز كش مي باشيم.بابايمان در حال بازي با كنترل مي باشد.يكهو روي يك كانال ايست مي كند.مامانمان مي گويد بزن بره.ولي بابايمان انگار مسخ مي باشد.سرمان را بالاتر مي آوريم كه ببينيم چه خبر مي باشد.
يك آقايي دارد توي تلويزيون مي خندد يكي ديگر هم جلويش نشسته و مي خندد.يكي از آنها آشنا مي باشد.ما از هاله نورش مي شناسيمش. بابايمان بسيار خنده مي كند. بابايمان وقتي مستر بين ميبيند اينطوري ميشود.
آن آقاهه كه آشنا مي باشد مي گويد .بچه هاي 5 ساله هم الان دارن جهاني فكر مي كنن.ما گوشمان مي جنبد.آخر دارند درباره ماها حرف ميزنند.ما نميدانيم جهاني چه مي باشد.شايد همان جام جهاني مي باشد كه خدا بيامرز هشت پا هي پيش بيني اش ميكرد.
آقاهه مي گويد من خودم مهندسم با ديدن نمودار پيشرفت مي فهمم كه ما داريم پيشرفت مي كنيم.ولي آن آقا سرخوشه هي با او مي گويد دكتر.شايد مهندسي است كه آمپول هم مي زند.
آقاهه مي گويد باباها بايد پول يارانه ها را براي م.پارساها كنار بگذارند تا وقتي بزرگ شدند 40-50 ميليون پول در حسابشان باشد.بابا و مامانمان مي خندند.ما كه پيش دبستاني رفته ايم و بلد شده ايم با انگشتانمان حساب كنيم زود يه حساب سر انگشتي مي كنيم و مي بينيم ماهي 40 هزارتومان بعد از 10 سال ميشود 4ميليون و هشتصد ، نه 5 ميليون تومان بعد از 20 سال فوقش ميشود 10 ميليون تومان تازه مي فهميم كه چرا اين آقاهه هم دكتر مي باشد هم مهندس.
آقاهه مي گويد دوتا گنده در دنيا هستند يكي ما يكي اين اوباما اينها، آنها دارند بدبخت مي شوند ولي ما خوشبخت.اينبار علاوه بر بابا و مامانمان ما هم مي خنديم.
آقاهه مي گويد يك كاميون كه از مشهد به تهران بار مي آورد چند تن بار دارد از ميوه گرفته تا لوازم الكترونيكي و لوازم خانگي و طلا ! ما اينبار هرجور حساب مي كنيم نمي فهميم كه چند تن طلا پولش چقدر ميشود.بابايمان همچنان مي خندد.
ما حوصله مان سر مي رود از بس اين دوتا آقا توي تلويزيون لبخند مي زنند و هي ميگويند همه چي آرومه من چقدر خوشحالم .
ما نمي فهميم كه اگر همه چيز آرام مي باشد و همه خوشحالند و مردم سرشار از اميد مي باشند چرا پول آب خانه ما 200 هزار تومان آمده است؟چرا خيابانها پر از برادران نظامي مي باشد.چرا هر كانالي مي زنيم حرف فتنه و دشمن است؟چرا بابايمان به جاي هفته اي دوتا سي دي چند وقتي است كه يك سي دي مي خرد؟ چرا مامانمان به جاي گوشت سويا توي غذا مي ريزد؟چرا بابايمان چند وقتيست كه فقط يك دانه بستني مي خرد.چرا ديگر خودشان بستني نمي خورند؟
ما اعصابمان خورد مي شود و به بابايمان كه همچنان درحال خنديدن مي باشد مي گوييم بابا اين كارتون ميمونهاي فضايي را بذار ببينم.بابايمان همانطور كه مي خندد مي گويد فضايي از اين بهتر؟

۱۳ نظر:

سعید گفت...

این از اون موقعیت هایی هست که گریه و خنده با هم قاطی میشه و نمیدونی...

میچیکو گفت...

قبلا من میخواستم اینو ببینم میزدی تو سرم و کانال رو عوض میکردی.ولی الان میبینم که بصیرت پیدا کردی و فهمیدی که سوژه ی یه هفته خنده از توی همین چیزا در میاد!!

الهام گفت...

واسه چی کسی به من خبر نداد تلویزیون برنامه طنز گذاشته ؟؟؟؟؟


...

اونوقت الان گریه کنیم یا بخنیدم ؟؟؟

رویا گفت...

سلام خاله جونم. مرسی که به من حسن ظن داری! برام دعاکن !


شما میتونین آقاهه رو ببینین؟
پس من چرا حالت تحول پیدا می کنم گلاب به روتون؟ دست خودم نیست والا!!!!

سمانه گفت...

احتمالا بابات از اون خنده هایی می کرده که "کارم از گریه گذشته ست از آن می خندم!"
طنز تلخی بود...من واقعا نگران این وضعیت اقتصادی ام..گاهی وقتا فکر می کنم آیندگان ما وقتی دارن تاریخ می خونن می گن بیچاره مردم این زمان...تو یه بحران اقتصادی دست و پا می زدن!

سمانه گفت...

البته اگه آیندگانی هم وجود داشته باشه!!!

م.پارسا گفت...

عمو سعيد@
آره قاطي پاتي شده بد فرم

ميچيكو@
نگاه كن ميچي از دست ميدي.ما هم اشتباه ميكرديم.فقط حواست باشه يه دستمال بذاري پيشت براي پاك كردن تُف از تلويزيون

خاله الهام@
شما سينه بزن خاله.اينجور برنامه ها الهاماتيه كه بر قلب وارد ميشه گفتني نيست

خاله رويا@
ما هم نمي تونيم يه شيشه آبليمو ميذاريم كنارمون كه بتونيم ببينيم

خاله سمانه@
نه بابا آيندگان كلي ميخندن حسويشون ميشه ما توي خود طنز داشتيم زندگي ميكرديم

رویا گفت...

سلام خاله جونم. مرسی!

گلچهره گفت...

سلام.
عرض کنم من عمه شده بودم اما خاله نه که به لطف شما من الان خاله گلی ام.
این آقا دکتره هراز گاهی که شوی زنده میذاره خیلی شادتر میشیم هرجا هستیم خودمونو میرسونیم خونه که باهاش بریم فضا ;)

مداد سفید گفت...

ای بابا!
اینا که خنده نداره...گریه داره...والا!!!!!!
این اوباماها میاد می شینه می گه نمی دونم کجای کشور مشکل داره
بعد اینا می شینن می گن:اوباماها چی گفت،چی کار کرد...نمی دونم گوششون مشکل داره حرفای این بنده خدارو اشتباه می شنون یا خودشون گیرن.

فرشته گفت...

ما هم نمی فهمیم خاله نگران نباش. اشکال از تو نیست/ علت را من نمی فهمم تو نمی فهمی ما نمی فهمیم چون در کل او نمی فهمد.و همیشه خوشحال است از این تصور که آنها نمی فهمند.

احسان گفت...

سلام عمو جون
شما که اسباب کشی فرمودین به ما هم اطلاع میدادین
یا مهمون بازی دوست ندارین
میدونیم اونجای قبلی اجارتونم سر موقع میدادینولی الکی انداختنتون بیرون
اینا زورگویم عمو جون

داریوش گفت...

من یه مدته هی به اون وبلاگ سر میزنم
و هی اونجا مینویسن صاب وبلاگ رو به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه کردیمش تو قوطی
قضیه چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟