هرکه بدین سرای درآمد نانش دهید و از عقیده اش مپرسید چراکه آنکه در نزد خدا به جان ارزد در نزد ما به تکه نانی همی ارزد

دهن سرويس!

روي صندلي سالن انتظار منتظر مي باشيم.هر كسي از در مي آيد داخل دستش را گذاشته است روي لُپش ، هر كسي هم كه از در ميرود بيرون دستش را گذاشته است روي جيبش.چندتا بچه همش زر زر مي كنند.خانم منشي برايشان آبنبات مي برد تا خر شوند ولي به ما كه بچه مودبي هستيم و مثل بچه آدم مي باشيم آبنبات نمي دهد.
هر چه به نوبت ما نزديكتر مي شود بابا و مامانمان استرسشان بيشتر مي شود.ديگر آخرهايش بابايمان از زور استرس به دستشويي پناه مي برد.خلاصه تا وقتي كه خانم منشي اسم ما را بخواند بابا و مامانمان هي در گوش ما مي گويند نترسي پسرم.درد نداره ولي دروغ از چشمانشان مي بارد.
داخل اتاق مي شويم يك خانوم با كمالات لباس سفيد پوشيده است .يك صندلي هم آنجا مي باشد كه  بالايش چراغ دارد  اين هوا.ما مي نشينيم روي صندلي. آن خانوم كه جاي خواهري براي خود بريتني اي ميباشد به ما لبخند ميزند.ما خجالت ميكشيم.مامانمان ميگويد خانم دكتر اين م.پارسا را معاينه اي بكن.ما مي فهميم كه تازشم اين خانومه دكتر هم مي باشد.ما دراز مي كشيم روي صندلي .خانوم دكتر هم مي نشيند كنارمان صندلي ما يواش يواش بالا مي رود خانوم دكتر هم جولوتر مي آيد.هرچه خانوم دكتر زومتر مي شود قلب ما تند تر مي زند.مي ترسيم چند لحظه بعد گردنبند خانوم دكتر توي حلقمان فرو برود.يكي نيست به خانوم دكتر بگويد دكمه بالاي پيراهنت را ببند بچه از اينطرفها رد ميشود خب.خانوم دكتر همانطور كه روي ما خم شده مي گويد دهنتو باز كن.ما شوكه ميشويم به مامانمان نگاه مي كنيم او هم اشاره مي كند باز كن. يك استغفرلله مي گوييم و دهانمان را باز مي كنيم و چشمانمان را مي بنديم.همانطور كه منتظريم يك چيزي برود توي دهانمان يكهو برق سه فازمان مي پرد.چشمانمان را باز مي كنيم مي بينيم يك آمپول آهني دست خانوم دكتر مي باشد تازه مي فهميم كه همه خنده ها و آبنبات و عروسكهاي آويزان از چراغ بهانه اي مي باشد كه قربانيمان كنند.يعني آن ممه را لولو برد. 
هر بلايي مي خواهند سر دهان ما در مي آورند ولي ما كه كم نمي آوريم بچه پررو تر از اين حرفهاييم.كارش كه تمام ميشود ما دهن كج و كوله مان را مي شوييم و بيرون مي آييم.بابايمان مي گويد چي شد.ما همانطور كج و كوله مي گوييم خانوم دكتر دهنمو سرويس كرد.بابايمان اَخم مي كند ولي اخمش وقتي بيشتر مي شود كه خانوم منشي مي گويد قابل نداره ميشه 90000 تومن.

۱۱ نظر:

قاصدک گفت...

اوه ، 90000 تومان
:(
زیاده خداییش

سعید گفت...

حالا واقعا دهن کی سرویس شد، اونی که آمپول خورد یا اونی که پولو داد؟ D:

م.پارسا گفت...

خاله قاصدك@
90 تومن براي يه جلسه بود دوتا جلسه ديگه هم بايد برم

عمو سعيد@
دقيقا درست گفتي دهن همون بابامون دي:

اُغلن کبیر گفت...

من نمیدونم چرا همه این چندوقته گیر دادن به دندونها؟

سمانه گفت...

بابا میبردینش پیش همین سمیه باهاتون ارزون حساب می کرد:))
ولی خداییش 90 تومن زیاده(مدیونید اگه فکر کنید منم حرف قاصدکو زدم)

الهام گفت...

خاله جان دهنت که سرویس شد هیچی ، جیب باباتم سرویس شد !!!!
:D

فرشته گفت...

سلام
تصادفی اومدم اینجا.الان که به ساعت نگاه می کنم میبینم 1 ساعته که اینجام!خیلی از مطالبتون رو خوندم.
با اجازتون لینکتون می کنم تا باز بتونم بیام اینجا.
موفق باشید.

غاده گفت...

دلم برای جیب بابات سوخت محمد پارسا جان...
درد اون آمپوله بالاخره خوب میشه...اما درد اون 90000 تومان ناقابل(!)_ فقط برای یک جلسه _ حالاحالا ها خوب نمیشه!
خب خاله جان مسواک بزن...این قدر این پدر رو آزار نده! والااااا....

داریوش علیها گفت...

م.پارسا جان یادت هست اون موقع که مامانت کنار تو، توی اتاق بود، خود بابا یا حواسش کجا بود؟؟؟؟؟؟؟

رویا گفت...

الهی فدات شم خاله! باریکلا که اینقدر شجاعی! من امروز از یه آزمایش خون ساده کلی می ترسیدم.

و سلام. راستی خاله میگن داستان من واقعیه ! خدا بهتر می دونه!

چقدر هزینه های دندانپزشکی سرسام آور شده ها!!

مراقب دندونات باش خاله جان!

فرشته گفت...

سلام پارسا جان . دادن شکلات قبل از رفتن پیش دندانپزشک منو به یاد این جمله انداخت/آب طلب نکرده همیشه مراد نیست . گاهی بهانه است که قربانی ات کنند.