هرکه بدین سرای درآمد نانش دهید و از عقیده اش مپرسید چراکه آنکه در نزد خدا به جان ارزد در نزد ما به تکه نانی همی ارزد

يا كريم

شب ميباشد ما خواب ميباشيم (الكي).بابايمان چراغ را خاموش ميكند.كمي هوا سرد مي باشد.بابايمان پشت پنجره ميرود .بعد مامانمان را صدا ميكند .مامانمان هم پشت پنجره مي رود.هر دو هي هيس هيس ميكنند.ما شك ميكنيم كه اينها اين موقع شب پشت پنجره اتاق ما چكار مي كنند .بعد پنجره را كمي باز ميكنند.گرماي شوفاژ كه زير پنجره است بيرون مي رود ما مانده ايم كه اين چه كاري مي باشد.مامانمان يك لباس گرم تن ما مي كند ما هنوز مثلا خواب مي باشيم.بابايمان پتو را رويمان ميكشد.ما با خودمان فكر ميكنيم كه پنجره باز كردنتان چيست و لباس گرم پوشاندنتان چه؟
وقتي بابا و مامان از اتاق بيرون ميروند ما يواشكي بيرون مي آييم و پشت پنجره را نگاه ميكنيم.
پرهاي كم پشت ياكريم كوچولو در باد مي لرزد و جوجه ياكريم كله اش را با زور به سمت پنجره باز دراز كرده است.
الان عذاب وجدان داريم كه ايكاش خودمان را به خواب نميزديم تا مامان و بابا راحت بغلمان كنند و ببرند توي اتاق ديگري بخوابانند.بيچاره ها الان تا صبح فكر ميكنند كه كارشان غلط بوده يا درست.اگر بغلمان كنند كه بد خواب ميشويم و تا صبح زر زر ميكنيم اگر پنجره را باز كنند كه ما سرما ميخوريم اگر ببندند كه نگاههاي جوجه يا كريم را چه كنند.
پي نوشت:صبح با صداي ياكريمها بيدار شديم.فكر كنيم بابا و مامانشان بعد از خراب شدن خانه قبلي ،هم جوجه اشان را پيدا كرده اند هم محلي دنج براي خانه سازي جديد.شايد آنها هم ما را "كريم" مي بينند.

۲ نظر:

سمفونی ادب گفت...

سلام.:)

داریوش علیها گفت...

من درگیر این کریم بودن بابات هستم چمبزی جان
یادمه همون بچگی ها هم همش میگفت به من بگید کریم